تبليغاتX
دل های آشنا

دل های آشنا

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)


عروس لوس: بع..........له!


عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ،
 مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فَميلي .... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ،
مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ...
آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر ....
 ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ...
 يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ...
فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 13:48 | لینک ثابت |

 

عشق دليل مي خواد؟

 

Does Love need a Reason...??
عشق دليل ميخواد؟

Some people never understand
بعضيها هيچوقت نميفهمند
 بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود ،ازش پرسيد
Lady :
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟واسه چي عاشقمي؟

Man :
I can t tell the reason.. but I really like you..
دليلشو نميدونم ....اماواقعا"‌دوست دارم

Lady :
You can t even tell me the reason.... how can you say you like
me? How can you say you love me?
تو هيچ دليلي نميتوني بگي پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

Man :
I really don t know the reason, but I can prove that I love U.
من جدا"دليلشو نميدونم اما ميتونم بهت ثابت كنم

Lady :
Proof? No! I want you to tell me the reason. My friend s boyfriend can tell her why he loves her but not you!
ثابت كني؟من ميخوام دليلتو بگي . دوست پسر يكي از دوستام ميتونه علت عاشق بودنشو بگه اما تو ميگي نميدوني!!!!ه

Man :

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه !!!ميگم ،چون خوشگلي
 
because your voice is sweet,
صدات گرم وخواستنيه

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي
 
because you are loving,
دوست داشتني هستي

because you are thoughtful,
باملاحظه هستي
 
because of your smile,
بخاطر لبخندت
 
because of your every movements.
بخاطر همه حركاتت

The lady felt very satisfied with the man s answer.
دختر ازجوابهاي اون خيلي راضي وقانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in comma.
متاسفانه چندروزبعد دختر تصادف وحشتناكي كرد و به كما رفت

The Guy then placed a letter by her side,
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
anymore.
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجودنداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
 

NO! Therefore,
I still LOVE YOU...
نه!!!!معلومه كه نه!!!!پس من هنوز هم عاشقتم
 
"True love never dies for it is lust that fades away. Love bonds for a lifetime but lust just pushes away"
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره،اين هوس است كه كمتروكمتر ميشه وازبين ميره 

Immature love says: 'I love you because I need you.' Mature love says 'I need you because I love you.'
 

عشق خام وناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل وپخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم"

'Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays...'
اين قسمت و سرنوشته كه تعيين ميكنه كي وارد زندگيمون بشه اما دلمونه که تصميم ميگيره كي بمون

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 1:14 | لینک ثابت |

سلام

روزتون بخیر

ما یعنی منو داداشمو باباموو اونیکی داداشمو و عمو سعیدمو و عمو احمدم سه شنبه چهارشنبه رفتیم یه جای فو ق العاده قشنگ توی درور به اسم دریاچه گهر . عکسشو می زارم بیبینید . هر کی نره به نظرم ضرر کرده

دریاچه گهر

وای یه عالمه آدم اومده بودن فقط واسه خوش گذرونی نه واسه کوه نوردی !!! بابا ۴۰ کیلومتره چطوری اینو آوردین !!!!؟؟؟؟

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

نادانى فقيهى را گفت : چون به رودخانه اى در آيم تا غسل كنم ، شايسته است كه به كدام سوى آب بايستم ؟ و فقيه ظريف گفت : بر آن سوى كه جامه هاى توست ، تا آن ها را دزد نبرد!!!

شخصی ، مادر خويش با مردى ديد. مادر را كشت . او را گفتند: چرا مادر را كشتى و مرد را زنده گذاشتی؟ گفت : در آن صورت بايد هر روز مردى را بکشم!

يكى از دانشمندان ، در آموختن دانش خويش به ديگران ، دريغ مى ورزيد. او را گفتند: خواهى مرد و دانش خويش را به گور خواهى برد. گفت : اين را دوست تر از آن دارم كه آن را به نااهل بسپارم!

اميرى معلم فرزند خويش را گفت : پيش از نوشتن ، او را شناگرى بياموز! زیرا او كسى را يابد كه به جايش بنويسد و كسى را نيابد تا به جايش شنا كند!!!.

قاضى معروفی را گفتند: ترا عيبى نيست . مگر آن كه در داورى شتابناكى . بى آن كه در آن ژرف بنگرى قاضی دستش را بلند کرد و گفت : چند انگشت دارد؟ گفتند: پنج . گفت : شتاب كرديد و نگفتيد: يك ، دو، سه ، چهار، پنج . گفتند: چون میدانیم ، نشمرديم . گفت : من نيز حكمى را كه به روشنى دانم ، به تاخير نيفكنم

پارسايى نزد فروشنده اى رفت ، تا از او پيراهنى بخرد. يكى از حاضران ، فروشنده را گفت : اين فلان پارساست ! بهايش را از او كمتر بستان ؟ زاهد گفت : ما آمده ايم ، تا با پولمان پيراهن بخريم ، نه به زهدمان و از آنجا رفت

 

شخصی با معاويه هم سفره بود. و بزغاله بريانى را كه بر سفره بود، مى دريد و به اشتهاى تمام مى خورد. معاويه او را گفت : چنان او را مى درى كه گويى مادرش شاخت زده است . و او گفت : تو چنان بر او مهر مى ورزى ، كه گويى مادرش ترا شير داده است!!!

كسى به عیادت بیماری رفت و زیاد نشست.ازبيمارپرسید: از چه مى نالى ؟ گفت : از بسيار نشستن تو.

زاهدى پير زن آسيابان را گفت : گندم مرا آرد كن ! و گرنه دعایی میخوانم كه خرت سنگ شود. زن گفت : خر رها كن ! و دعا كن تا گندمت ، آرد شود

جوانی به حمام رفت و مردى را بى پوشش ديد و چشم خويش به هم نهاد. مرد او را به شوخى گفت : از كى چشم هايت نابينا شده اند. گفت : از آنگاه كه تو شرم رها كرده اى!!!!!

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 1:53 | لینک ثابت |

حالا یه چندتا عکس از شهر قشنگم که بهشته غربه خداییی

شهر قشنگم

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 0:8 | لینک ثابت |

سلام به همه

من دوباره اومدم

تو کاره اینترنت با همه چیزها یی که قبلا بوددددد

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 23:33 | لینک ثابت |

سلام

روزتون بخیر

وقتی برای نوشتن نمونده و من بازم عجله دارم و کارام دیر شدن. الآن طرفای ساعت ۱۲ شبه و من فردا ۸ صبح تا ۱۱ تدریس دارم . هیچ مطلبی رو هم آماده نکردم .حتی مطالعش هم نکردم . در ضمن ساعت ۱ هم باید باشم در دانشگاه واسه رفتن به مشهد . اگه خدا بخواد عازمم . واسه همه دعا می کنم . خیلی دوستون دارم . و بای بای بای

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 23:26 | لینک ثابت |

وای یادم رفت بگم :

 

 

            تولد

                                 تولد

                                     تولدم مبارک !!!!!!!!!!!!!!!

 

با اجازتون 22 پر شد رفتم تو 23 سالگی . هیشکی نمی خواد بهم تبریک بگه؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 0:56 | لینک ثابت |

سلوم دوباره

حال شما خوب بید؟ خدا روشکر خوبین

امروز ساعت ۲ امتحان شیمی تجزیه دستگاهی رو هم دادیم رفت . ولی حیف شد کاش بیشتر خونده بودم . درس راحتی بود اگه بیشتر می خوندم حتما نمرم خوب می شد . عیب نداره

 

دختر های تقلبی به بازار آمدند  پسرها مواظب باشند

 

Image and video hosting by TinyPic

 

۲۵ تا چرت و پرت 

۱- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!

۲- اگر? اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!

۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!

۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !

۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!

۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!

۱۹- چه طوری زیر دریایی لر ها رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !

۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

۲۲- چرا غضنفر ها با دو دست دست می دهند؟ چون فرق راست و چپشونو بلد نیستند!

۲۳- یک غضنفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند!

۲۴- چرا غضنفر ها همیشه ۱۸ تایی میرن سینما ؟ چون برای کمتر از ۱۸ ممنوع بوده !

۲۵- اگر در یک موسسه سطح بالا یک غضنفر ببینید به او چه می گویید؟ یک بازدید کننده!

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

سلام به همه !!!!

امشب شب عاشوراست . البته ساعت دیگه ۱۲ گذشته یعنی وارد روز عاشورا شدیم . ما هم همین الأن از بیرون اومدیم . هوای بیرون فووووووووووووووووووق العاااااااااااااااااااااااده سرد بود (کف ژام هنوز بی حسه) دماغم چی؟؟؟ نمی بایست سرما بش بخوره آخه تازه تصادف کردم  عملیدمش . ولی خوب چه می شه کرد . عزاداری واسه امام حسینه دیگه .

ماشالله چقدرم من عزاداری می کنم ها .

راستی میگن دزدی کار خوبی نیست ولی من دوست دارم مطالب خوب و جالب رو کش برم و بزارم تو وبم . مثه این مطلب که از وبلاگ سید کش رفتم .البته با اجازه سید . راستی زیارت قبوووووووووول رسیدن بخیر . سوغات و دعا که یادت نرفت  خوش به حالت . تازه کربلا هم می خوای بری . بابا ایوووووووول . اینجا دانشگاه می نوشتن نمی دونم چرا من ننوشتم . عقل تو کلم نیست خوب چی میشه کرد دیگه . راستی فارغ التحصیلی(چند سال پیشو می گم ها) و دستیابی به مدارکت مبارک !!! ایشالله فوق لیسانس .

حالا ببینید الفبا چی می گه؟؟؟

 

A – Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

B - Break away : خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

C - Creat : خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D – Decide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E - Explore : کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

F - Forgive : ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

G - Grow : رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H – Hope : امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I - Ignore : نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

J – Journey : سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

K – Know : بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

L – Love : دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M – Manage : مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N - Notice : توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O - Open : باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

P – Play : بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.

25دی
 
Question : سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R – Relax : آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S – Share : سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

T – Try : تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.

U – Use : استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

V – Value : احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

X – X-Ray : اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Y – Yield : اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

Z – Zoom : تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
25دی
نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 0:19 | لینک ثابت |

Yes = No

 

 No = Yes

 

 Maybe = No

 

 We need... = I want

 

 I am sorry = you'll be sorry

 

 We need to talk = I need to complain

 

 Sure, go ahead = I don't want you to

 

 Do what you want = You'll pay for this later

 

 I am not upset = Of course I am upset, you moron

 

 Are you listening to me? = Too late, you're dead

 

 You have to learn to communicate = Just agree with me

 

 Do you love me? = I am going to ask for something expensive

 

 It's your decision = The correct decision should be obvious by now

 

 I'll be ready in a minute = Kick off your shoes and find a good game on TV

 

 How much do you love me? = I did something today that you're really not going to like

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

 

با سلام و تشکر از دوستای گلی که واسه سلامتی من دعا کردم باید به عرض برسونم که خوشبختانه خطر از بیخ گوش من رد شد و من کماکان سلامتی نسبی خودمو به دست آوردم و مجبوری شروع کردم به درس خوندن آخه پایان ترم خوب چی میشه کرد . ایشالله هیشکی مثه من تصادف نکنه مماغش بشکنه ُ سرش زخمی بشه ُ اوف بشه . ایشالله ایشالله ایشالله

چه جوری با کلاس شویم؟

سعي كنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد كنيد



داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است

براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد

مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است

هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد

اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد

مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد . خانومها بيشتر تمرين كنند

در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد

چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف و . . .

يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد

هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد

هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد

به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد

هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد

در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد
نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 13:43 | لینک ثابت |

  1. ارسطو:عشق حواس را از دیدن عیوب منع می کند.
  2. افلاطون:(۱)عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد. (۲)عشق بلایی است که همه خواستارش هستند.
  3. ژرژ هربرت: عشق و سرفه را نمی توان مخفی نگه داشت.
  4. اسمایلز:عشق و سختی بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است.
  5. الکور در:عشق اهل همه چیز،دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز است.
  6. هدیه:عشق معمار عالم است.
  7. سروانتس:قلبی که نور عشق آن ضعیف است بر زن زیبا پیروز نمیشود.
  8. کابریلاسیترال: عشقی که منجر به لکنت زبان و من ومن کردن می شود شایسته است که لقب بهترین عشق را به خود بگیرد.
  9. جونس رنارد:عشق،شبیه ساعت شنی است.هنگامی که مغز تهی می شود قلب سرشار میگردد.
  10. بنی هیل:اگر عاشق کسی هستسد که او عاشق شما نیست،در نیمه های شب دردی را در سینه های خود احساس میکنید.
  11. جان درایدن:دردها و رنجهای عشق از همه شیرینیهای دیگر بسیار شیرینتر است.
  12. اسکار وایلو:وقتی شما براستی طالب عشق باشید ،آن را پشت در منتظر خواهید یافت.
  13. ولیام فلیس: مکانی که دو انسان عاشق در آن بسر می برند بسیار مقدستر از درون کلیساهاست.
  14. آمادو نروو:عشق حقیقی معجزه می کند ،زیرا خودش بزرگترین معجزه است.
  15. براونینگ:عشق انسان را عاقل وباتجربه می کند.

برام دعا کنید آخه تصادف کردم . پنجشنبه صبح ماشین تو برفا چپه کرد . برام دعا کنیدزود خوب شم

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 9:1 | لینک ثابت |

سلام سلام

حاصل تلاش من

www.eyvazimusic.com

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 20:34 | لینک ثابت |

سلام سلام و صد سلام

خبر اينكه: مامان اينا اومدن

يه عالمه سوغات آوردن البته واسه من نه واسه فاميلا واسه من فقط يه چيزه خوشمل آوردن .دستشون درد نكنه.

خلاصه ار شنبه رفتم سر كاره جديدحيف اسم اونجا خيلي مشهوره وگرنه مي گفتم كجاست  . مي ترسم بيايد اونجا يقمو بچسبيد

خلاصه جاي بدي نيست . يعني از بعضي جهات خيلي بده . بزارين قشنگ تعريف كنم

اونجا يه كارخونه است كه يه عالمه كارگر داره اونم با سن هاي زير ۲۶-۲۷ و منم رفتم قسمت كنترل كيفيت به عنوان كارشناس كامپيوتر اما اونجا اينطوري نيست كه بشيني پشت ميز و تموم بايد يه عالمه كاراي ديگه هم انجام بدي از جمله كنترل خط و اجازه براي شروع توليد.

روز اول كه مي خواستيم بريم تو خط توليد چون من خودمو مي شناختم كه زيادي نيشم باز مي شه و مي خندم يه ماسك گذاشتم و رفتم تو خط و بازديد كردييييييييييييييييييييييييييم و خوش بختانه ماسك بسيار كمك كرد.

اما روزاي بعد ديگه اين مسخره بازيارو گذاشتم كنار گفتم الآن مي گن اين چقدر سوسوله . منم كه عمرا سوسول باشم واسه همين گذاشتم كنار . و اما تريپ خيلي جاي با حاليه . اصلا از حق نگذريم كه مكان و جاي جديد بسيار عاليه . اي بابا خودمو كشتم اينقدر گفتم عاليه ديگه بسه . مثه اين ذوق زده ها شدم از خود بيخود كافيه ديگه زهره . باشه تموم

الآنم باید یا برم آمار بخونم واسه تدریس ۲ روز بعد یا باید برم واسه .......... خلاصه ارام بازم قاطی شدن.

برم بهششون برسم . وقت شیرین شمام نگیرم .

خون و دل

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 21:46 | لینک ثابت |

سلام به همه و همه

و .....و ......و ......و بالاخره اتفاق افتاد .

انواع اتفاق ها ي جور وا جور . مامان و بابا و دو تا داداشا رفتن مشهد زيارت من الآن دو روزه كه تنهام و

همش از صبح ساعت ۸ از خونه مي زنم بيرون و شب ساعت ۷ بر مي گردم . ديشب اينقدر خسته بودم كه نگو و نپرس تا از بيرون به خونه رسيدم فقط يه چيزي گرم كردم و خوردم و گرفتم جلو بخاري خوابيدم .

ولي اينقدر تلفن زنگ زد كه نگوووووووووووووووووووووووو فقط مي خواستم جواب تلفن بدم . هي همه مي گفتن زهره پاشو بيا خونه ما . دستشون درد نكنه كه به فكرم بودن . ولي من خونه خودمون از همه جاي دنيا را حت ترم . البته همه اين احساس رو دارن يه احساس طبيعي شنيديد مي گن هيچ جا خونه خود آدم نمي شه ؟

الآنم ار روزالي آخريه كه تو سايت دانشگاه كار مي كنم دارم از اينجت مي رم . مي رم يه جاي ديگه كه اصلا نمي دونم شرايط كاريش چطوره بيشتر منظورم محيط كاريشه . آخه اونجا يه جاي خصوصيه و پر از مرده بايد حواسمو حسابي جمع كنم . خدا به خير كنه ايشااللللللللللللللله

ولي خداييش اصلا دوست ندارم از محيط دانشگاه دور شم . خيلي جاي خوبيه

خوب ديگه بايد برم آخه تو سايت يه استادي كلاس داره منم تند تند دارم مي كوبم رو كيبورد و مزاحمت ايجاد مي كنم و خمه دانشجوهام چشماشون دراومد آخه ماشالله سرعت تايپم فوق العاده بالا رفته

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 13:11 | لینک ثابت |

 

چنین میگوید پروردگار : ( آن کس که مرا پیرو باشد ، در تاریکی گام نخواهد زد . )


انسان با کلمات فخیم ، صالح و مقدس نمی گردد ، اما با زندگانی نیک ، عزیز خداوند میشود . مرا ، احساس ندامت بس خوشتر باشد تا قدرت شرح و تعریف  آن .
اگر حافظ تمام کتاب مقدس باشی و عالم به همه تعالیم ارباب فلسفه ، بی لطف و محبت پروردگار ، این همه تو را چگونه دستگیر شود ؟


بیهوده است بیهوده ، همه چیز بیهوده است ، مگر عشق به پروردگارو عبودیت تنها او .
و حکمت اعلی همین است که دنیا را به تحقیر بنگریم و هر روز به ملکوت آسمانها قرب بیشتر جوئیم .


بیهوده است که نام و نشان تمنا کنیم ، یا خود را علو مقام بخشیم ، بیهوده است که بندهء هواهای تن و تشنه و طالب آن چیزها باشیم که مکافات قطعی در پی می آورند .
آن گاه که زندگانی نیک در نظر تو قدر و ارزشی نداشته باشد ، بیهوده است که عمر طولانی طلب کنی .


بیهوده است که تنها در اندیشه همین حیات دنیوی باشی و هیچ پروای جهان اخروی در سر نپرورانی .


بیهوده است که دل در گرو اموری بندی که چنین بادپا در میگذرند ، اما رو به سوی آن مقام که سرور سرمدی را در خود مقیم دارد ، شتاب نورزی .


این قول را مدام در خاطر داشته باش که : نه دیده از دیده وری سیر می گردد و نه گوش از نیوشیدن اشباع میشود .


بکوش تا دل از عشق امور پیدا برگیری و مهر خویش به جانب امور ناپیدا معطوف سازی ، زیرا آن کسان که فقط امیال طبیعی خود را تابع اند ، ضمیر خویش به تباهی می برند و لطف خداوند از کف میدهند .


                                                                                      
                                            
  توماس آکمپیس

 

با تشکر از وبلاگ "خداوند كجا نيست ؟"

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 12:54 | لینک ثابت |

سلام سلام به همه حال شما خوبید شما من بازم آپیدم

فقط اومدم بگم میلاد امام رضا بر همه و همه مخصوصا شما که اومدید تو وبم مبارک !!!!!!

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 10:13 | لینک ثابت |

سلام
حال شما
امروز بالاخره بعد از يه مدت طول و دراز بالاخره دست به نوشتن بردم . مي دونم الآن تو اين موقعيت كارم فوق العاده اشتباست . چون فردا ساعت 11 امتحان اصول محاسبات دارم. اما چي كار كنم هم خستم ، هم اصلا حوصله ي كار و بار ندارم آخه امروز از صبح ساعت 8سر پا بودم تازه ساعت 7 عصر ناهار خوردم . مي خواييد بدونيد چي كارا كردم؟
واسه اونا كه دوست دارن به صورت خلاصه مي گم:
امروز ساعت 8 از خونه زدم بيرون ، بعد رفتم دانشگاه محل كارم بعد تا ساعت دقيقا 1:10 دقيقه تو سايت بودم كلي كار كردم . كلي التماس يكي از آقايون كردم گفتم پاشو برو فردا بيا من ديرمه ساعت 1 مي بايست جايي باشم اما كو گوش شنوا . مي گفت دارم فايل دانلود مي كنم . اما بيچاره خبر نداشت من نرم افزار net school رو سيستما نصبيدم .
بعد رفتم صفحشو چك كردم ديدم كه (كاره بد!!!!!!!) داره ايميل مي زنه والا قشنگ نخوندم چي نوشته فقط اولش نوشته بود عزيزم مگه ايميلمو نگرفتي كه جواب نميدي ؟......
و از اين حرفا .آخرشم اينقدر حولش كردم نشد نامشو send  كنه ، گفت فردا مي يام گفتم خوش اومدي.
خلاصه بدو بدو اومدم ايستگاه تاكسي بعد رفتم همونجا كه مي بايست ساعت 1 اونجا باشو اما اون موقع ساعت 1:30 بود . خلاصه نشستم يه جاي كلاس كه جلوم سه تا پسر بودن كه ماشالله فكر كنم قهرمان بسكتبال بودن چون يكي 2 متر قد داشتن . اونوقت منه بيچاره مي بايست هي گردنمو اينور اونور كنم كه پاي تابلو رو ببينم . بعدش تازه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه كلي آفتاب مي خورد اين فرق سرم كه ديدم هيچ جور در نمي ياد . تا بالاخره جامو جا به جا كردم و پرده رو كشيدم و كلي سرو صدا در كلاس ايجاد كردم كه همه ي نگاه ها به سمت من دوخته شد . مخصوصا هم جنس ها !!!!!!!!!!(خو چي كار مي كرد م داشتم مي مردم اونجا تازه اونا ناهار خورده بودن و اومده بودن كلي هم صبح استراحت كرده بودن ولي من چي !!!!)خلاصه از اون جهت كه ساعت 3 مي بايست بر گردم دانشگاه چون تدريس داشتم واسه همين ساعت 3 تازه از جام بلند شدم كه برم و از استاد اجازه بگيرم اما استاد كلي قرو ناز اومد و گفت حذف مي شي به ضررت مي شه و از اين حرفا منم كه كار دانشگاه رو به هيچي ترجيح نمي دم بلند شدم اومدم بيخيل استاد . (دختره بد!!!)خلاصه 3:15 خودمو رسوندم دانشگاه البته زود رسيدم چون پدر گرامي منتظرم وايساده بود دم در كلاس . حالا بعدش رفتم  بالا ديدم همه دم در سايت منتظرن با يه معذرت خواهي رفتم تو وشروع كردم به درس دادن .
اول اجازه بدين يه چند تا ماشالله واسه خودم بگم چون مثه اين معلما كه 30 سال سابقه تدريس دارن با تسلط بيش از حد حرف مي زدم . و تازه توانايي تيكه انداختن اونم به جنس مخالف رو داشتم . بابا ايول زهره كلي ....... داري.
البته تيكه نه منظورم مزاحه يعني منو به پسرا چه !!!!!!
حالا تصور كنيد وسط كلاس ....... اجازه بگيره بياد سر كلاست بشينه . چه شود . !!!! خلاصه خوبه خودش فهميد پاشد رفت . خلاصه تا ساعت 5:30 درس داديم اين در حاليه كه قول دادهبودم 5 برگردم سر كلاس.واي كلاسو تعطيل كردم و بدو بدو رفتم سر ايستگاه تاكسي ولي كو تاكسي كلي هم هوا تاريك شده بود واسه همين آقاي ..... كارمند دانشگاه كه بود تو حياط بهش رو انداختم گفتم اگه كار نداري بيا منو برسون . اون بنده خدام اومد و رسوند و مام رفتيم سر كلاس تا 7 . بعد اومدم خونه بعد جزوه هامو كه جا مونده بودم تكميل كردم بعد شام خوردم بعد همراه با شام چارخونه رو ديدم بعد اومدم پاي سيستم كه هدف چيزه ديگري بود كه وصل شديم اينترنت و كه آف چك كرديم و كه وبلاگمو باز كردمو و حال كردم بنويسم و شروع كردم نوشتن و حالا ساعت 9:58 دقيقه است و من هنوز 200 صفحه از كتاب اصول محاسبات و حتي ورقم نزدم و ..........................چشمام ---->دلم براشون مي سوزه!!!!
از آن روزي مي ترسم كه بيكار كنج خونه نشسته باشم و حسرت اين روزا رو بخورم كه پر از جنب و جوش بودم . خدا كنه هيچ وقت پيش نياد چون كه خيلي مزه داره دانشگاه درس بدي خيلي مزه داره مسئول سايت دانشگاتون باشي خيلي مزه داره دانشجو باشي خيلي مزه مي ده بري سر كار و حتي خستگي كار هم مزه  داره و از همه مهمتر پول درآوردن و خرج كردنش چقدر لذت بخشه .!!!!!!!(تعجب كرديد؟)
اميدوارم همواره از تك تك لحظه هاي زندگيتون بهره ببرين و بهتون مزه بده مثه عسل  .

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 21:16 | لینک ثابت |

سلام

..................................................................................................................................

..................................................................................................................................

......................................................... و داماد لبخند ژکوند می زد و عروس هم سعی می کرد واسه بقیه ناز کنه

                              اواه اواه  افاده ها طبق طبق سگا به دورش وق و وق

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

سلام

خوب هستین ؟

بالاخره بعد از يه عالمه مدت اومدم آپ كنم . اصلا نمي دونم چي بزارم . امروز ۱۱ ساعت سرپا بودم .كلي خسته شدم .ديدم ضايع است وبم تعطيل شده . الآن اومدم كه قول بدم كه ديگه آدم مي شم و درست حسابي مثه قبلنا آپ مي كنم. فعلنم كار فوري فوتي پيش اومده بايد برم . اونم اينه كه چشمام و مغزم و ....خلاصه همه جام داره از کار می یفته باید برم لا لا . فعلا بدروووووووووووووووووووووووووود دوستان

این عکسم منظورم اینه که شما رو دوست دارم نرید فردا پشت سرم حرف درارید

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 23:32 | لینک ثابت |

دانلود کلیپ

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 9:37 | لینک ثابت |

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.


اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.


اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.


اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

به نقل از نقاش درون

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

سلام
امشب درست حسابي فهميدم كه دور و زمونه حسابي عوض شده. حسابيه حسابي!
اين بابام هي مي گفت ها مامانم هي تذكر مي داد ها ولي كو گوش شنوا؟
كو زهره؟كجايي زهره؟بيدار شو....................آهاي با توام
نمي گم واس چي ولي همينو دستگيرم شد كه آي آدماي مغرور فكر كرديد كي هستيد 4 تا چيز بلدين ديگه فكر
مي كنيد اوه ه ه ه ه ه.........علامه دهيد؟!
يه شاعر كه خودمم نمي دونم كيه ميگه غره نشو كه چون مست از غيرتت بسوزد و...بقيش مهم نيست  ما تا اينجاشو
احتياج داشتيم.
ملتفت شدم خفن!جيرينگي التفات اومد تو پاچم(اين از قول برو بكسه). دهنمو سرويس كردن (اينم ماله برو بكسه)

مهم نبيد مهم اينه كه حالا فهميدم چي به چيه و كي به كيه.
بابا يه نصيحت(با بابام نيستم ها با شما خواننده ي محترمم)
نصيحت: بي زحمت جوابتون واسه اين مردم بيچاره يا آره باشه يا نه ديگه آره فكر كنم مي تونم و سعي ميكنم و شما فقط امر كنيد
و نمي دونم و ..............................حال همرو بهم ميزنه لطفا موضعتون معلوم باسه واسه هر كاري يا اينوري يا اونوري ديگه
 وايسي اون وسط و ........ضايع بازاره!!!!
بزرگ بشيم با همممممممممم.(خيليا شدن خيليام مي خوان بشن خيليام فكر مي كنن شدن ولي نشدن!)
خوب بسه ديگه كشتمو خودمو اينقدر گفتم.ولي آخيش دلم يكم خالي شد.
آخه مي دونيد من اخلاقمه تريپ نصيحتي(يعني بقيه رو راجب اون موضوع كه خودم توش ضايع شدم )نصيحت كنم آروم مي شم.
خوب.....
تريپم تو  اين چند روزه خستگيه آخه دانشگاه يه 5 روزي حذف و اضافه بچه ها بود و بعدشم يه 4 روزي ثبت نام ورودي جديدا.
واي اين ورودي جديدا مي يومدن ثبت نام با بابا ماماناشون بعضي ها هم تنها.
من مرحله اول ثبت نام بودم . يعني مي بايست ازشون بپرسم چه رشته اي قبول شدن بعد اسمشونو تو ليست پيدا كنم بعد بدم
 امضا بزنن بعد فرم بدم بعد راهنمايي كنم حالا فرم دختر پسرا فرق مي فوكوليد ماله دخترا 5 تا برگ بود مال پسرا 7 برگه.
تازه مي بايست پر كنن بعد دوباره بيان پيش ما امضا بزنيم و............
حالا تيكه جالبش اينجاست كه وقتي يكي مي يومد ازش مي پرسيدم رشتت چيه اگه تريپ رشته با كلاس بود مثه فناوري اطلاعات
و كامپيوتر و مهندسي كشاورزي داد ميزد و بلند مي گفت و برگه رو با غرور مي گرفت و پر مي كرد اما اونا كه ادبيات و الهيات بودن
 تريپ يواش مي صحبتيدند.
آي آي آي خيلي دلم مي خواست بگم مگه از جونت سير شدي بياي اينجا درس بخوني آخه درس خوندن تو دانشگاه ما خيلي خيلي
 عجيبا غريبا و مشكله و هميشه نمرت يه سه چهار نمره پايينتر از اونيه كه حدس مي زني.
يادم مي ياد دوران دانشگاه آزاد كه بوديم هميشه نمرت يه سه چهار نمره اي بيشتر از اون چيزي بود كه آدم حدس مي زد!!!!(تريپ تعجب)
خلاصه در روزهاي ثبت نام افراد جالبو جديدي رو ديديم.
جالب تر اينكه اكثرا متولد 67 يا 68 بودن . خيلي خيلي واسم جالب بود از ما يه 4 سالي كوچيك تر بودن ولي قيافتن كلي بزرگ شده بودن!!
اما بعضي ها only تريپ قدي و وزنيشون رشد كرده بود و عقله هموني بود كه واسه 2 دبيرستان داشتن اما كم كم دستشون مي ياد كه اينجا
 دانشگاست نه دبيرستان.
(مثه خودمون)واي ولي چقدر زود گذشته ها ما متولد 64 بوديم اينا 68 يعني 4 سال اوه ه ه ه ه ه ه ه . كي مي ره اين همه راهو ؟!!!!
خلاصه گذشت و گذشت تا اينكه امروز ديگه ثبت نام نبود و مام رفتيم پي كار خودمون تو جايي كه جايي كه جايي كه جايي كه .......خيلي چيزا توش ياد گرفتم.
جاي خوبيه گر چه كم كم يه 2 ماهي ديگه بايد از اونجا برم جاي اصليم يعني همونجا كه قبول شدم واسه سر كاره دائمي.
خدا رو شكر . خدا كنه همه نتيجه كاراشونو ببينن . خدايا .....................................................اينا خصوصي بودن!
خوب ديگه الآن ساعت 2 صبحه روزه 14 ماه رمضونه و منم بيدار موندم واسه اينكه مامان سفارش كرده يه قابلمه رو مدام هم بزنم ته نگيره آخهفردا شب يه عالمه مهمون افطاري داريم .

منم بايد از دانشگاه زود برگردم بيام واسه كمك به مامان و سفره انداختن اين دو تا داداشا كه تكون نمي خورن همش
 واسه خودمه .
خوب روز خوش و باي باي واسه همتون .

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 1:59 | لینک ثابت |

سلام

امشب یه خبری بهم دادن که بگی نگی خوشحال شدم آخه یه جورایی به کارو زندگی آیندم بر می گردهامیدوارم درست باشه

و همچنین امیدوارم که شما ها هم از این خبرا به گوشتون برسه

 

نوشته شده توسط »»(¯`·. زهره .·´¯)«« در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 0:47 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://hidelove.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو واسه دل خودم و اونایی که دوستشون دارم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.این عکسم از تو یه وب دیدم خیلی با خاله فعلا به جا قبلی گذاشتم اینجا . تا ببینم بعدا از چی خوشم می یاد عوضش کنم . تو این وب همه چی هست اما بیشتر سعی می کنم اتفاقات روزمره رو البته اگه وقت کنم اینجا بزارم واسه خودم وقتی دوباره بهشون سر می زنم خیلی جالبن اما واسه شما جدا نمی دونم . اما اصولا از این جور روز نوشتای کوچولو حسابی خوشم میاد . در ضمن حسابي خوشحال مي شم شماها كه به اين وب سر مي زنيد يه نظر كوچولو خم برام بزارين . لطففففففففففففففف مي كنيد دوستان . يا حق

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پیوندهای روزانه
کف اقیانوس
آموزش پاسکال
کامپیوتری توپه توپه
یه عالمه کد جاوا اسکریپت
یه عالمه عکس از جواهری در قصر
بازم یانگوم
خاطرات دانشجویی
یه عالمه عکسای خوشگل
ستاره شهر
دل شکسته
پسرک تنها
از دست این بیداد می کنم فریاد
ترفندستان
مقاله های کامپیوتری
نقاش درون
همه اطلاعاتی توش هست
اطلاعات کامپیوتری و الکترونیک ....
مطالب عشقولانه
جک و مطالب جالب
همه چی توش هست
عشق
ياس سپيد
اینم صحرا جون خانومیه گل
خداوند کجا نیست؟
دختر دایی گلم
چه باحاله والا
عکس فیلم ها و سریال ها
آقا صالح گل
ابرو ایرونی
آهنگ های موبایل
آرزو
تمام پیوندها


نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386

آرشیو موضوعی

هویجوری


پیوندها
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ